به نام آنکه همه دوستش داریم...

 

در اینجا نپندارید که می خواهم تیپ زنان متجدد را در برابر این تیپ زنان متقدم بگذارم و به این

 دلیل که این تیپ معمولا و در قیاس با آن تیپ در استعمال مواد و مصالح آرایش و آویزان کردن

زیور آلات سنگین وزن و سنگین قیمت، حرص جنون آمیز و خودنمایی مرض گونه ندارد، توالت

 تند نمی کند و خود نمایی جواهراتی ندارد، می خواهم نتیجه بگیرم که این تیپ متجدد پیشرفته

است و از نظر کمال انسانی و زیبایی های ذاتی و شخصی برجسته، عقده خودنمایی ندارد، به این

 ظواهر اعتباری و شاخصه های بیرونی نیازمند نیست، هرگز ! اینکه زن متجدد، از بستن افراطی

 طلاآلات بدش می آید و توالت تند را خوش ندارد، بلکه بیشتر دوست دارد توالت مات کند و رنگ

 پریده جلوه نماید بخاطر سادگی اخلاقی و بیزاری از خودنمایی و بی نیازی نیست بلکه اینجا بحث

بر سر یک اختلاف ذوقی است و تفاوت در زیبایی و تغییر ملاک های زیبایی شناسی در تیپ زن.

مساله این است که زن متجدد درست مثل زن متقدم است. هر دو پوچ و هر دو در برابر تیپ زن

 کمال یافته و با فضیلت عقده دار حقارت و هر دو در دلهره بی نام و نشانی و دیوانه وار و زشت

و بیمارگونه در تلاش خودنمایی های ناشیانه و عجولانه و هر دو برای جبران کمبود ارزشهای

 انسانی شخص و شخصیت خویش، بدنبال استخدام وسایل و استعمال مظاهر جلب کننده و جبران

 کننده و در جای خالی کرامت و ارزش و هنر وزیبایی و جاذبه انسانی و سرمایه اندیشه و روح،

 نشاندن علائم و ظواهر و سمبل ها و نشانه ها و رمزها و ابزار و آلات و اطوار و حالاتی که به

 دلالت خارجی بتواند در اذهان جانشین آن ارزشهای ذاتی و فضیلت های انسانی ئی شود که زن

 اشرافیت قدیم و اشرافیت جدید از نداشتن آن رنج می برد و بگونه بسیار ناشیانه و دستپاچگی های

 ابلهانه و مهوع و افراط کاری های زشت می کوشد تا کتمان کند. این هر دور تیپ از یک نوع

 کمبودهایی رنج می برند و رنجشان ناشی از تضادی است که میان حیثیت یا وجود انسانی با

لذات شان ایجاد شده است. وجود ذاتی شان پوچی مطلق، بی هیچ اصالتی، ارزش فکری یا

 احساسی یا علمی یا هنری یا اجتماعی و یا حتی اخلاقی.نمی اندیشند چون تیپ زن سنتی ما

تحصیل نمی کند حتی جو فکری مذهبی هم ندارد، کار نمی کند چون تیپ زن ستنی هم برای کار

 خارج از خانه تربیت نشده و هم کار در خارج خانه را بد می داند.

زن متجدد کیست؟ اشتباه در همین جاست. چون تیپ او با تیپ زن اشرافی امل خیلی فاصله دارد

 و حتی متضاد است غالبا چنین احساس می کنند که ذات یا کاراکتر این دو با هم متضاد است ولی

 این اشتباه رایجی است. حتی روشنفکران و بخصوص هنرمندان ما تیپ و کاراکتر را غالبا با

هم عوضی می گیرند و حتی مترادف خیال می کنند ! زن متجدد ما درست همان زن امل پولدار

سابق است که فقط تیپش عوض شده است، لباس و آرایش و مصرف و نوع سرگرمی و رفتار و

 آداب معاشرت و سلیقه اش فرق کرده است و گرنه سطح اندیشه و نوع بینش و عمق احساس

 و درجه خودآگاهی و رشد معنوی و مسئولیت اجتماعی و روشن بینی اعتقادی و وسعت جهان بینی

 و تکامل ارزشهای اخلاقی او، در هر دو تیپش یکی است. گرچه از بسیاری از قیدهای متعصبانه

 قدیم رها شده است ولی اشتباه دیگر نیز که رایج است، یکی انگاشتن رهایی و آزادی است.

 رهایی یک مساله عدمی است، جنبه منفی صرف است در حالی که آزادی یک مساله وجودی است.

 رهایی یک وضع است و آزادی یک خصلت، یک درجه تکاملی انسانی که با رنج و کار و آگاهی

و رشد کسب می شود. هر کس از یک قید (هر چند قید غیر انسانی و منحط) رها می گردد نباید

 سخاوتمندانه و سهل انگارانه لقب بزرگ و خدایی آزاد را برایش حرام کرد. باید دید که زن متجدد

 وقتی قیدهای منحط خویش را در تیپ سنتی و قدیم خود شکست و از آنها رها شد، به کجا رفت؟

 چه شد؟ در گسستن از این قیدها، زن روشنفکر به آزادی رسیده است و زن متجدد به بی قیدی !

 و فرق این دو همان است که در اختلاف میان آزادی و لاابالیگری می توان احساس کرد. زن

متجدد همان مخدره ی پوچ پولدار سابق است که در گذشته خود را در حجابی دروغین بنام دین

 پنهان کرده بود و حال در یک بی حجابی راستین به ادعای دروغین تمدن!  زن روشنفکر خود قیدهای

 منحط سنتی را نفی کرده و آزادی را در طریق تمدن، آگاهانه انتخاب کرده است. زن متجدد با همان

 عقده ها و کمبود ها و همان تظاهر ها و توسل های دروغین زن پوچ پولدار قدیمی برای عقده گشایی.

 او با نشان دادن جواهرش و این با نشان دادن اسافل اعضایش می کوشند تا پوچی وجودی خویش

را معنایی بخشند و بهر حال مساله ای داشته باشند که بتوان طرح کرد و جاذبه ای که بتوانند با

جلب توجه احساس کنند که وجود دارند. حال از این دو کدام زشت تر است، خود انتخاب کنید !

 

یا علی مدد ...