تجمل و عقب ماندگی (بخش اول)
تجمل پرستی جزء خصوصیات اصلی اندیشه و روح غیر متمدن بدوی است. تجمل بدوی مدرن
با بدوی غیر مدرن، فرق ندارد. تجمل پرستی نیاز روح های سطحی و فقیری است که از
زیبایی های روح و سرمایه های معنوی و چشم اندازها و انقلاب ها و عظمت هایی که در اندیشه
و علم و هنر و ادب و فلسفه و پروازهای شگفت دل آدمی هست، محروم اند. این حقیقت را در
مقایسه میان افرادی که از نظر رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی، در درجات مختلفی هستند
می توان بررسی کرد. ملت ها نیز چنین اند. بر خلاف آنچه در وهله اول به ذهن می رسد
جامعه های عقب مانده بیشتر از پیشرفته ( آفریقا بیشتر از آسیا،آسیا بیشتر از اروپا و اروپا
بیشتر از آمریکا) لوکس پرستند. در جامعه ما، زنان قدیمی بیشتر از زنان متجدد و زنان عامی
بیشتر از زنان تحصیلکرده یا روشنفکر جواهربازند. بسیاری از خانم های تیپ علیه عالیه،
خود را بصورت مجسمه ای می آرایند که بجای توالت (توالت = آرایش) خود را رنگ آمیزی های
تند و چرب و غلیظی می کنند که فضایی به شعاع چند صد متر را اشک آور می سازند و
مخاط بینی آدم چاییده را به خارش دچار می کنند و وجودشان را به شکل پایه ای در میاورند
که فقط برای این برپاست که از آن طلا و سنگ های زینتی و جواهر آلات سنگین وزن آویزان
کنند و بچسبانند، چندان زیاد و پر زرق وبرق و مبالغه آمیز که همپای بوهای تند و تیز توالتش،
سر و صدای جواهرش در فضا منتشر است. چراکه وجود بی بها و روح بی کرامت و زندگی
مرده ی گنگ و شخصیت بی بو و خاصیت خویش را که هیچ معنایی نمی دهد، می بیند و هیچ
نشانه ای که بودنش را نشان دهد در خود نمی یابد و رنگی که به وجودش تشخص بدهد و از
عدم متمایز کند، فاقد است و هیچکس حتی خودش، هیچگاه متوجه نیست که او هست. بنابراین
به ناچار، به زور سرمایه و قدرت و صنعت و افسون هنر و پیشرفتهای فنی در تقلید و تشبه به
زیبایان از ما بهتران از احجار کریمه و اشیاء گرانبها و سر و صداهای جواهر آلات و رنگ و
بویی تند و تیز، کرامت و قیمت به عاریه می گیرد و نام و نشان می یابد و وجودش که تجسمی
از عدم است و تجسدی از پوچی و عبث، معنی و ماهیت پیدا می کند و به یاری این داشتن ها و
توسل به این بودن ها، عقده گشایی می کند و کمبودها و حتی بی بود ها و نابودهایش را ترمیم
می کند و خلاصه این بی همه چیز تحقیر شده ی مفقود با اتصال و انتشاب به آن چیزها ، هم
چیزی می شود(حالا هر چه !) و هم با تشبه به این تعظیم شده ها، عقده حقارتش تخفیف پیدا
می کند و برایش کم آزارتر می شود و هم با این ظواهر و علائم و آثار و اوصاف مصنوعی
اعتباری، در احساس و ادراک ها نه، ولی لااقل در چشم ها مطرح می شود و هست می شود،
چه روح آدمی از این سه محرومیت سخت رنج می برد و عقده دار می شود و اگر نتوانست از
طریق طبیعی برخوردار شود بصورت بیمارگونه و مصنوعی و حتی انحرافی و گاه با فساد و
جنایت می کوشد تا عقده گشایی کند و بدست آورد یا به داشتنش تظاهر کند و دیگران و حتی خود
را هم فریب دهد. اینجاست که رابطه میان تجمل و عقب ماندگی دقیقا آشکار می شود و ریشه
روانی آن و نقش روانی، طبقاتی و اجتماعی آن عمیقا دانسته می شود. درباره آن تیپ زنان
سرخاب سفیدابی که در سفره پارتی ها نمایشی خیره کنند از الماسو زمرد و یاقوت و فیروزه و
مروارید و طلاآلات می دهند و یک ویترین جواهر فروشی را برسینه حمل می کنند و چند جعبه
رنگ و چندین بطری عطر را بر سر و رو خالی کرده اند و این نمایشگاه سیار سرمایه و صنعت
را در زیر خیمه مجلل حجاب، برای تماشاچیان اهل و گوهر شناس افتتاح می کنند که از این
علائم درخشنده به اصالت خانمی، شرافت خانوادگی و حتی حرمت اخلاقی و قداست دینی و عزت
و کرامت و نعمت و موهبت الهی سرکار علیه، پی می برند و همه فضائل ناداشته انسان را به
فضل این داشته ها به ایشان ارزانی می نمایند و بدین طریق ایشان که عبارتند از هیچی در
وسط دو حلقه پدر و شوهر (که این دو نیز تمام شخصیتشان در جیبشان قرار دارد و تمامی معنی
و فلسفه وجودی شان،موجودی شان) به یاری این وسائل خیره کننده ی جلب کننده ی ارزشمند
و زیبا و برتری دهنده آن سه عقده حقارت را می گشاید. وی در برابر درخشش زنانی که با
جاذبه های شخصی، فکری، اجتماعی، اعتقادی، هنری و شغلی امکان تجلی جاذبه های زنانه
و زیبایی های جسمی و جنسی خود را دارند، به محاق می رود و فراموش می شود و ناچار، با
افراط در استخدام این سمبل ها و استعاره این ارزشها خود را تامین می کند، طرح می کند، اثبات
وجود می کند، معنی وجودی و شخصیت ممتاز و نمایان می گیرد و مصرانه فریاد می کند که :
ایهاالناس من هستم، ایهاالناس من چیزی هستم !
یا علی مدد ...![]()
این وبلاگ اشاعه دهنده و بیان کننده تفکرات معلم شهید دکتر علی شریعتی از منظر اینجانب