کوچکتر و بازهم کوچکتر (بخش دوم)
این دیالکتیک " سوردل" است. دیالکتیک سوردل دیا لکتیک بچه است، بچه وقتی که مادرش
می راندش، دعوا و تحقیرش می کند ناراحت است و برای اینکه از حمله های مادر در امان
بماند به خود مادر پناه می برد! نژاد برتر، ملت برتر، و حتی آدم برتر برای اینکه قوم و ملت
یا آدمی را به زیر مهمیز قدرت و تسلط خویش بکشد، تحقیرش می کند، به قدری مذهبش را،
ایمانش را، ادبش را، فکرش را، شخصیت هایش را، گذشته اش را، همه چیزش را تحقیر
می کند که او برای اینکه از مسیر تهمت و تحقیرهای او، از جایی که همیشه به وسیله او
تحقیر می شود، فرار کند، به دامن خود او پناه می برد و خودش را به شکل او در می آورد
که دیگر در مسیر تهمت های او نباشد ! این است که بعضی چیزها برای فرنگی یک کالای
مصرفی است اما برای ما یک کالای مصرفی نیست، یک چیز سمبلیک است. 15% تمام
اروپایی ها از سمفونی کلاسیک لذت می برند. اما ایرانی ها ، همه شان لذت می برند !
اصلا َ از هر سمفونی لذت می برند! کی جرات دارد که لذت نبرد ؟! چرا ؟! برای اینکه آن
سمبل یک ذوق برتر است و یک ذائقه برتر و این جرات ندارد بگوید که من نمی پسندم.
یک فرنگی به سادگی میگوید خفه اش کن، این قیل و قال است، سردرد می آورد. اما یک
شرقی، ناچار تا آخر می شنود و باید" به به " هم بگوید و لذت هم ببرد و حتی اگر لذت نبرد
پیش خودش خجالت می کشد. چرا؟ برای اینکه برای او جنبه سمبلیک دارد و نشانه ای
از یک برتر !
اینها همه ، به خاطر این است که ایمان به خویشتن را، عوامل گوناگون، از آدم می گیرد و
تنها چیزی که ایمان به خویشتن را برای آدم فراهم می کند، خودآگاهی است. یعنی در مرحله
اول من بفهمم که مربوط به چه نژادی، به چه ملیتی، به چه تاریخی، چه فرهنگی، چه زمانی،
چه ادبیاتی هستم و به چه افتخارات، نبوغ ها ، ارزش هایی وابسته ام. این یک بازگشت به
آگاهی خود است، به خود آگاهی .
یا علی مدد...![]()
این وبلاگ اشاعه دهنده و بیان کننده تفکرات معلم شهید دکتر علی شریعتی از منظر اینجانب