وارث تــقلید
به نام آنکه همه دوستش داریم ...![]()
معمولا ً یک منحنی در میان روشنفکران هست که خیلی کامل است و آن این است که جوان ها
در خانواده های سنتی، مذهبی بوده اند. بعد که دیپلمه یا دانشجو شده اند مذهب را به دور
انداخته اند و بکلی از مذهب خالی و تهی شده اند، در یک پوچی مطلق، در یک فکر نکردن به
مذهب و حتی در یک نفرت از مذهب و تمام آن میراث های مذهبی سنتی و موروثی و خانوادگی
شستشو شده است. بعد در مسیر درگیری و تماس ذهنی و فکری باز به مذهب برگشته اند و
دو مرتبه مذهب در آنها طلوع کرده است. این مذهب دوم از علم بالاتر و آسیب ناپذیر است.
اما آن مذهب، طبیعی است که به میزانی که می آید دائما ً و بتدریج شک و شک و شک. در بعضی
از فروع ، بعد در فروع قوی تر و بعد در اصول و بعد . . . و بعد تنها خدا می ماند و آنهم در آخر
آهسته آهسته ضعیف می شود و از یادش می رود. به علم که می رسد دیگر به کل از سرش
می پرد ! یعنی آن مذهب، مادون علم است و وقتی که در تکامل به علم می رسد، نفی می شود.
مذهب بعدی در رسیدن به آخرین مرز دانش و تعقل به سراغش می آید؛ یعنی در آخر کوچه ی
بن بست علم، در ِ خانه مذهب را می زند نه قبل از آن کوچه، که بعد که به آن کوچه می رسد،
آنرا اصلا ً نفی کند.
همه مفاهیم مذهبی همینطور است. تقلید را نگاه کنید: آدمی که مثلا ً مقلد آیـــۀ الله آقا سید ابوالحسن
بوده، بعد کم کم قدری شعور و سواد و عقل پیدا می کند و می گوید: ولش کن، و همه را می اندازد
دور، چون می بیند چرند است. او یا همینطور در مرحله روشنفکری می ماند و یا از این مرحله
روشنفکری بالاتر می رود و بمرحله ایدئولوژی می رسد. تقلید یک تابوی موروثی است که از
ترس می کند و وقتی که آن ترس خیالی، در پرتو شعور و عقل از او می رود، آن را ول می کند.
این مسأله را که خیلی جالب است باید گفت که: در اسلام تقلید در عقاید اصولا ً حرام است.
بنابراین در مساله ایدئولوژی باید بفهمی، بیاموزی، تعقل کنی ویا رد کنی. دانشجویی، استادی،
عمله ای، هر که هستی خود باید بفهمی و تعقل کنی. نباید بگویی آقا اینطور گفته ! اگر " آقا "
فرموده و تو هم تقلید می کنی، شانس فهمیدنت را برای همیشه از دست داده ای، اما اگر به
مسأله ای که شک داری عمل نکنی تا اینکه بفهمی، بالاخره خواهی فهمید.
یکی از پدرها ملا و مذهبی و روحانی بود و بچه اش مذهبی نبود. او بچه اش را نشانده بود و
می گفت: حالا تو عقیده نداری و درست مومن نیستی، اما آخر این خانواده، خانواده ای است که
همه مردم بعنوان دین حساب می کنند و توقع دارند. تو بچه ی منی. من یک عمر از حسین صحبت
کردم، از امام صحبت کردم و . . . و بچه جواب می داد: از تو دعوت کرده بودیم ؟!!! بی خود صحبت
کردی ! می خواستی یک شغل دیگری انتخاب کنی و آخوند نشوی ! من، که چیزی را قبول ندارم
حالا بیایم تاوان شغل تو و موقعیت اجتماعی تو، مصلحت اجتماعی خانواده ام را بدهم ؟!
یا علی مدد ... ![]()
این وبلاگ اشاعه دهنده و بیان کننده تفکرات معلم شهید دکتر علی شریعتی از منظر اینجانب