به نام آنکه همه دوستش داریم ...

 

شيوه‌اي که در مبارزه اجتماعي براي اصلاح وجود دارد، برحسب بينش‌ها و مکتب‌هاي اجتماعي

 عبارت است از:

۱. روش سنتي و محافظه‌کارانه (تراديسيوناليسم، کنسرواتيسم):رهبر محافظه ‌کاراجتماعي چنين

 پديده‌اي را، با همه خرافي بودنش، حفظ مي‌کند چون سنت است و محافظه‌کار و سنت‌گرا، نگاهبان

 سنت است؛ چه، آن را شيرازه وجودي ملتش مي‌شمارد.

۲. روش انقلابي (اولوسيونيسم):رهبر انقلابي، به شدت و ناگهاني اين پديده را ريشه‌کن مي‌کند،

چون سنت، خرافه کهنه و ارتجاعي و پوسيده است.

۳. روش اصلاحي (رفورميسم) و تحولي (اولوسيونيسم):رهبر اصلاح‌طلب مي‌کوشد تا يک سنت را

 بتدريج تغيير دهد و زمينه را و عوامل اجتماعي را براي اصلاح آن، کم کم فراهم آورد و آن را

 رفته رفته اصلاح کند (راهي ميان آن دو).

استدلال منطقي محافظه‌کار اين است که:اگر سنت‌هاي گذشته را تغيير بدهيم، ريشه‌ها و روابط

 اجتماعي که در سنت حفظ مي‌شوند و مثل سلسه‌هاي اعصاب، اندام‌هاي اجتماع را به خود گرفته‌اند،

 از هم گسسته مي‌شوند و جامعه، ناگهان، دچار آشفتگي بسيار خطرناکي مي‌شود و براي همين

 هم هست که بر هر حادثه انقلابي بزرگ، آشفتگي و هرج و مرج و يا ديکتاتوري پيش مي‌آيد که لازم

 و ملزوم يکديگرند؛ زيرا، ريشه‌کن کردن سريع سنت‌ها ريشه‌داراجتماعي و فرهنگي، در يک جهش

 تند انقلابي، جامعه را دچار يک خلاء ناگهاني مي‌سازد که آثار آن پس از فرو نشستن انقلاب

 ظاهر مي‌گردد.

و استدلال انقلابي اين است که:اگر سنت‌هاي کهنه را نگه داريم، جامعه را همواره در کهنگي و

 گذشته گرايي و رکود نگه داشته‌ايم؛ بنابراين، رهبر کسي است که آنچه را که از گذشته به صورت

 بندها و قالب‌هايي بر دست و پا و روح و فکر و اراده و بينش ما بسته است، ناگهان بگسلد و

 همه را آزاد کند و تمامي اين روابط با گذشته و با خلق و خوي و عادات را ببرد و قوانين تازه‌اي را

جايگزينشان کند، وگرنه جامعه را منحط و مرتجع و راکد گذاشته است.

استدلال مصلح (رفورماتور) (که مي‌خواهد از نقطه‌هاي ضعف دو متد انقلابي و سنتي بر کنار ماند)

 راه سومي را پيش مي‌گيرد که تحول آرام و تدريجي است و اکتفا کردن به «سر و صورتي متناسب

 دادن» به يک امرنامطلوب، نه ريشه‌کن کردن آن و جانشين کردن سريع و بلاواسطه امري مطلوب.

اين متد مي‌کوشد تا جامعه را از رکود و اسارت در سنت‌هاي جامد نجات دهد، اما براي آنکه جامعه

ناگهان در هم نريزد و زمينه آماده شود،اندک اندک و با روشي ملايم و يا مساعد کردن تدريجي زمينه

 اجتماعي و فکري جامعه، به اصلاح آنچه هست دست مي‌زند و صبر مي‌کند تا جامعه، با تحول

 تدريجي، به آرمان‌هاي خود برسد. انقلابي عمل نمي‌کند، بلکه طي مدت طولاني و برنامه‌ريزي

 مرحله به مرحله، به اين نتيجه مي‌رسد.اما اين شيوه «اصلاح تدريجي»، غالباً، اين عيب را پيدا

 مي‌کند که، در طي اين مدت طولاني، عوامل منفي و قدرت‌هاي ارتجاعي و دست‌هاي دشمنان

داخلي و خارجي، اين «نهضت اصلاحي تدريجي» را از مسير خود منحرف مي‌سازند و يا آن را

 متوقف مي‌نمايند و حتي نابود مي‌کنند...

 

یا علی مدد...